محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
53
مجمع الانساب ( فارسى )
اما ولايتهاى خزر : ولايتى است طويل عريض و بر يك طرف او كوهى است بزرگ و در پايان آن كوه دو نوع ترك فروآيند : يك قوم را طولاس گويند و يك قوم را كرغر . و اين كوه به زمين تفليس [ 31 ] پيوسته است . و ايشان را عادتى است كه ملك ايشان چون برنشيند با دههزار سوار برنشيند و هر سوارى يك ميخ به اندازهء دو گز با خود دارند . به هرجا فرو آيند ، آن ميخها در زمين استوار كنند و چيزهاى خود و سپرها بر آن آويزند و در زمان ، گرد خود حصارى كشند و هيچ كس شبيخون بر ايشان نتوان برد . و هم از ايشان قومىاند كه « برداس » گويند و اين برداس از شهرهاى خزر است و ميان ايشان و خزر پانزده روز راه است ، همه در طاعت ملك خزر باشند و ميان ايشان و تحماكيان هميشه مخاصمت باشد . و ايشان دو صنفاند : يك صنف مردگان را دفن كنند و يك صنف بسوزند . و اكثر درخت ايشان حلبح باشد . و ولايت ايشان هفت روز در هفت روز است . فرقهء هفتم از ترك ، قومىاند از تركان « محرقه » گويند و ايشان را ولايت بسيار است ؛ صد فرسنگ در صد فرسنگ ، و امير ايشان را « كيدو » خوانند و ايشان را خرگاه باشد و با مواشى خود سفر كنند . و زمين ايشان به درياى روم پيوسته است و جايگاه اين قوم بر كنار دو رود است ؛ يكى را « وقا » گويند و يكى را « اتل » و از جيحون بزرگتر است . و ميان ايشان و صقلابيان و روم پيوسته جنگ باشد و ايشان مدام بر آن جماعت غالب باشند و برده از ايشان اسير گيرند و به روم برند و بفروشند . فرقهء هشتم از ترك ، صقلابيان و قومى بسيارند و ميان زمين ايشان و زمين تحماكيان سيزده روزه راه است و راه پيدا نيست و بيشه باشد و چشمههاى آب . و آتش پرستند و مردگان را بسوزند ، و كشت ايشان ارزن باشد و شراب از عسل باشد و سلاح ايشان تبرزين و نيزه باشد . و ايشان امير و مهتر خود را « سويت » گويند و نايب را « سونج » خوانند . فرقهء نهم از ترك ، روساند و در جزيرهاى ساكن باشند كه طول و عرض آن سه روزه راه است و درختستان و بيشهها و گرد بر گرد آن درياست . و ايشان پيوسته دزدى كنند و زندگانى و كسب خود در شمشير دانند . و هركس كه بميرد و از وى پسر و دختر ماند ،